در خیالات خودم در زیر بارانی که نیستمی رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیستمی نشینی روبه رویم خستگی در میکنیچای می ریزم برایت توی فنجانی که نیستباز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیستشعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنندیاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیستچشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمیدست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟وقت رفتن می شود با بغض می گویم نروپشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیستمیروی و خانه لبریز از نبودت میشودباز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست+ نوشته شده در ساعت توسط ali | بی خداحافظی....شعرمن است...
ما را در سایت بی خداحافظی....شعرمن است دنبال میکنید
برچسب: خیالات,خودم, نویسنده: بازدید: 307 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:41